دوراهک

» شعر “آه آخر” از یحیی وحیدی

شعر “آه آخر” از یحیی وحیدی ۲۹ مرداد ۱۳۹۸

شاعر قلم گرفته و زل زد به دفترش
تصویر گنگ و مبهمی آمد برابرش
یک سایه دید و پیکر خورشید و بعد از آن
یک آسمان ستاره کمی آن طرفترش
نا گه شهاب واژه ای از قطب جان گرفت
تا ناگهان بهانه دهد دست شاعرش
ای سربریده پیکر صد پاره ،ای غریب
کرد انعکاس واژه به شعر آشناترش
اما غمی بزرگ به جانش رسوخ کرد
از شاخه های لاله و عکس برادرش
برگشت و خوب کودکی اش را مرور کرد
پیوند با گذشته شد آشوب خاطرش
تکرار داغ صحنه ای از ذهن او گذشت
در صحن پاک آینه، در اشک مادرش
ای کشتی نشسته به ساحل، که ناگهان
شاعر شکست در غم و شد غرق باورش
ای بی کفن حسین من ای تشنکام عشق
هی خواند و گریه کرد و نوشت آه آخرش

لینک کوتاه : http://dorahak.ir/?p=406

برچسب ها : , , , , ,

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه


5 × = پنج

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.


برچسب ها