دوراهک

» شعر “اشم اونجا که توسو هم بهارن” از یحیی وحیدی

شعر “اشم اونجا که توسو هم بهارن” از یحیی وحیدی 16 آگوست 2019

عروس افتو از مشرق سر اشزت
به پشت زنگی شو خنجر اشزت
زمی از نور حسنش زیور اشدا
به فرق غنچه تاجی از زر اشنا
گلاب اشرخت ری زلف زمونه
شکر اشبیخت شخ شخ، دونه دونه
هوا با زلف گل سرگرم بازی
درختا ویسده با سرفرازی
چغول و کوگ و بنجیک و کموتر
درخت و دشت شو کرده مسخر
هوا عطر و زمی غالی وره صاف
قدمها تند و صحرا فرش گلباف
قبا و گیوه و شال و جوونی
ره دیر و دراز و شروه خونی
کویا ؟ تا باغ ، آثار قدیما
اشم اونجا به دیدار قدیما
اشم اونجا که پنج شش تا کپر بی
تک و گردینه و نور فنر بی
کپونی پر رطب ، دولی پر از او
لباسا کانه اما بختر از نو
صدای باره ی گا ، بعکه ی میش
ترهک اشکنه بی خش خش پیش
صفای مشتو و گرمای چاری
دل ایکوت فارغ از درد نداری
اشم اونجا که اونجا سایه هم هن
صفای خویشی و همسایه هم هن
اشم اونجا که حرفا همچو درن
زن و مرد و بچه تو باغ زرن
اشم اونجا که اهلش یک زبونن
جوون و پیرش اونجا مهربونن
اشم با روحم اونجا سازگارن
اشم اونجا که توسو هم بهارن

لینک کوتاه : http://dorahak.ir/?p=215

برچسب ها : , , , , ,

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه


× 7 = سی پنج

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.


برچسب ها