دوراهک

» شعر “ای روضه خوان برسر نی” از یحیی وحیدی

شعر “ای روضه خوان برسر نی” از یحیی وحیدی ۲۸ مرداد ۱۳۹۸

گفتم مگر به سوی تو پر در بیاورم
پر ، وا نشد بهانه ی دیگر بیاورم
زیر هجوم طعنه و آن تازیانه ها
یا جان دهم به پای تو، یا سر بیاورم
تا سایه بان پیکر صد پاره ات کنم
شرمنده ام ،نمانده که معجر بیاورم
این خاک داغ و پیکر گل ،نه، نمی شود
مهلت بده برای تو بستر بیاورم
پیراهن از برای تن عریان و بی کفن
از تار و پود چادر مادر بیاورم
خاکستری ز آتش جا مانده ازحرم
مرهم به زخم ان تن بی سر بیاورم
گفتم تو را ز حال خودم باخبر کنم
گفتم غمم به پیش برادر بیاورم
از لابه لای نیزه و شمشیر و دشنه ها
آخر چگونه جسم تو را در بیاورم
وقتی که غم به حنجره ام چنگ می زند
باید که رو به مادر اصغر بیاورم
یا از برای دیدن خورشید روی تو
با گریه رو به نیزه و لشکر بیاورم
ای روضه خوان بر سر نی ،باز دم بگیر
می خواهی از برای تو منبر بیاورم ؟
یادت که هست لحظه آخر، بخوان، بخوان
تا روضه را به مصرع آخر بیاورم
بوسیده ام به جان خودم جایی از تو را
جایی که هم ندید و نبوسید مادرم

لینک کوتاه : http://dorahak.ir/?p=377

برچسب ها : , , , , ,

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه


× 5 = پانزده

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.


برچسب ها