دوراهک

» شعر “تا خیمه ها” از یحیی وحیدی

شعر “تا خیمه ها” از یحیی وحیدی ۲۸ مرداد ۱۳۹۸

وقتی که پرچم را به دست باد می داد
عشق و وفاداری به عالم یاد می داد

دست ادب بر سینه و پا جفت می شد
عاشق ببین ، آنچه که او می گفت می شد

چون سایه هر سو پا به پای یار می رفت
می داد چشم و دست و ، سر بر دار می رفت

بر هر چه می فرمود، او لبخند می زد
مشک و علم با جان خود پیوند می زد

در شط آب از تشنکامی گر که می مرد
بی حضرتش یک جرعه ی آبی نمی خورد

در قاب آب از صورتش مهتاب می ریخت
با دستهایش آب روی آب می ریخت

پر کرد مشک از آب و لبها همچنان خشک
در چشم او صحرا و حتی آسمان خشک

بغضی گرفتش گوئیا راه گلو را
شوق رسیدن تا حرم می کشت او را

می گفت با خود:  تا حرم راهی نمانده
این فاصله تنها به جز آهی نمانده

زیباترین چیزی که آن میراب می برد
بهر گلوی خشک اصغر آب می برد

انگار راهش سخت و ناهموار می شد
مابین او با خیمه ها دیوار می شد

انگار تیر و نیزه ها هم جان گرفتند
وقتی که دست از ساقی عطشان گرفتند

اینگونه وقتی شیر را بی دست دیدند
بر کشتنش رو به خصالان صف کشیدند

اینجا ردیف و قافیه هم داشت می سوخت
یک مثنوی انگار کم کم داشت می سوخت

“ترنم” نوشت این شعر و دفتر بست ، اما
تا آخر ماه محرم داشت می سوخت

لینک کوتاه : http://dorahak.ir/?p=381

برچسب ها : , , , , ,

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه


× 4 = بیست هشت

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.


برچسب ها