دوراهک

» شعر “تکسوار” از یحیی وحیدی

شعر “تکسوار” از یحیی وحیدی 19 آگوست 2019

تکسواری از میان نخل ها
می گذشت اما به سرعت چون شهاب

ای بنازم قرص ماهی کینچنین
مات از موج عبورش آفتاب

بر فراز شانه ی مردانه اش
مشکی اما مملو از احساس بود

آنچه عالم داشت از عشق و وفا
جمله اش در سینه ی عباس بود

در میان دود آه کودکان
همچو شمعی پای تا سر آب شد

داغ نوشیدن به جان آب ریخت
تشنه او ، آب از عطش بی تاب شد

نازم آن لب تشنه ای کآب فرات
تشنه ی بوسیدن لبهاش بود

خویش را انداخت بر دستش، ولی
دید بر لب قصه ی مولاش بود

در میان بهت آتشناک ظهر
دیدنی شد لحظه ی روئیدنش

ذره ذره خاک داغ نینوا
چشم می شد از برای دیدنش

گاه دست افشانی اش آن دست حق
عاشقانه مشک بر دندان گرفت

لحظه های سرخ روئیدن شکفت
لحظه ای کان باغ را طوفان گرفت

تا قضا دستانش از دستش گرفت
مشک آب آن روز بهرش اشک ریخت

غم نبود از لحظه ی بی دستی اش
غم به جانش ریخت وقتی مشک ریخت

لینک کوتاه : http://dorahak.ir/?p=379

برچسب ها : , , , , ,

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه


پنج × 8 =

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.


برچسب ها