دوراهک

» شعر “تیر و پرستو” از یحیی وحیدی

شعر “تیر و پرستو” از یحیی وحیدی ۲۸ مرداد ۱۳۹۸

دست و پا می زنی و حرمله ها می خندند
هیچ کس نیست بپرسد که چرا می خندند
کشتن طفل مگر هلهله کردن دارد
کینه ی کیست که این حرمله با من دارد
کینه ی خندق و بدر است کمانگیر شده
لات و عزی و هبل هست که تکثیر شده
کفر محض است در آن سوی کمان جا کرده
نهروان نامه ی این غائله امضا کرده
تا که گفتم: علی است این، همه ساکت ماندند
با اشاره به کماندار ، گلو فهماندند
حرمله تا که سفیدی گلو پیدا کرد
تیر آمد گره کار تو را هم وا کرد
عوض آن که چنین تیر به آهو بزند
جا به جا شد که به حلقوم پرستو بزند
به لبت نقش تبسم چقدر پر معناست
یعنی این گونه در آغوش تو مردن زیباست
یعنی امروز اگر کودکم اما مردم
خواستم با تو شوم وصل ، دلیل آوردم
تا که بر دوش تو آرم سر تعظیم فرود
ورنه بی تابی ام از بهر کمی آب نبود
شاه لبریز غم و ماه به دوشش آرام
نگهی سوی پسر داشت، نگاهی به خیام
حنجرت پاره و من از غم تو پر دردم
شرم دارم که چگونه به حرم برگردم
خنده بر من مزن ای طفل مسوزان جگرم
شرمسارت شدم امروز ، من آخر پدرم
پیکر کوچکت ،این قوم به خون آغشتند
تیر را بر تو زدند لیک مرا هم کشتند
من که شرمنده ی لب تشنگی ات خواهم بود
سعی کردم دهمت آب ، ولی حیف چه سود
عوض آب، تو را آب ز پیکان دادند
شرمشان باد عجب پاسخ مهمان دادند
شرمشان باد که از دادن یک جرعه ی آب
کرده شرمنده مرا پیش تو، هم پیش رباب
دست و پا می زنی و دست من از آب تهی ست
تشنه می میری و از دست من امیدی نیست
دشمنان تا که تو و حال مرا فهمیدند
کف زدند ، هلهله کردند ، به من خندیدند
تو به من خیره و شرم از رخ من می بارد
خصم با دیدن این صحنه ، چه عیدی دارد

لینک کوتاه : http://dorahak.ir/?p=393

برچسب ها : , , , , ,

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه


× نُه = 63

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.


برچسب ها