دوراهک

» شعر “دست ها، دست های پر خواهش” از یحیی وحیدی

شعر “دست ها، دست های پر خواهش” از یحیی وحیدی ۲۷ مرداد ۱۳۹۸

دست ها، دست های پر خواهش
کوچه ها ، کوچه های دیروزی
دیده باید به آب بسپارم
تا وزد باد های نوروزی

باید امروز زود بر خیزم
کوچه را باید آب و جارو کرد
پنجره رو به باغ بگشایم
تا شود عطر یاس را بو کرد

آمد اما هزار هزار افسوس
از حضورش کمی نفهمیدم
دست من را گرفت ، اما من
سخت و محکم به خویش چسبیدم

آمد اما نشد . . . ندانستم
چون که مثل غریبه ها کردم
دست هایم گرفت ، اما ، من
دست او را ، ولی رها کردم

چند دفعه تو هم، تو ، آری ، تو
دیدی اما به خود نیاوردی
مثل من ، مثل دیگران ، آری
سر ، تو هم زیر بال خود کردی

آه . . . ای فصل های سر در گم
شاهد روزهای تکراری
تا به کی گرد خویش می گردید
با همان بال های اجباری ؟

فصل دلتنگی ام که تاریک است
می نهم سر به شانه ی خورشید
می شمارم ستاره ها یک یک
تا بروید جوانه ی خورشید

کاش می شد به آب بر گردم
تا شوم مثل آب ، آبی تر
وا کنم در به سمت چشمانش
تا شود کوچه آفتابی تر

چه کنم دل نمی شود آرام
نغمه ی شور در سه تارم نیست
این دو تا بیت یا دو مصرع شعر
همدم طبع بی قرارم نیست

شعر من، شعر غربت و درد است
از تب انتظار می جوشد
بهر تسکین دردمان ، مولا
کی ردای ظهور می پوشد؟؟؟

لینک کوتاه : http://dorahak.ir/?p=317

برچسب ها : , , , , ,

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه


نُه × 6 =

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.


برچسب ها