دوراهک

» شعر “هشت بند سیزده بدر” از یحیی وحیدی

شعر “هشت بند سیزده بدر” از یحیی وحیدی ۲۷ مرداد ۱۳۹۸

امروز که هنگامه ی تفریح و بهار است
سیزده بدر و دشت پر از لعبت و یار است
صحرا و دمن پر گل و آواز هزار است
لبها همه از سرخی سرخاب چو نار است
بیچاره دل بنده که در بند حصار است
عمریست که دل در بر من بی کس و کار است
سیزده بدر و خلق همه رفته به پکنیک
صحرا شده صد رنگ و به صورت زده ماتیک
اندام درختان چو قد دخترکان شیک
لوهک چو اروپاشده، جمرک شده مکزیک
مسجد تهی و بانگ اذان دمبک و تار است
در سوگ نماز این دل من تعزیه دار است
ترسم که بگویم و گروهی نپسندند
یا عده ای از گفته این بنده برنجند
یا جمع زیادی به من امروز بخندند
یا این که دکان من بیچاره ببندند
من دار و ندارم فقط این کهنه حصار است
سیلاب بر این خانه ی ویرانه چه کار است
وقتی نت موسیقی من زیر و بمی نیست
یا شیون من در پی و پای علمی نیست
ترسم ز کسی نیست و مرا نیز غمی نیست
دریا بر ویرانه ی من غیر نمی نیست
وقتی که مرا خانه ی آینده مزار است
طوفان بر اندیشه ی من مشت غبار است
حرف دل من رو به شما مردم ایل است
ایلی که نم حادثه اش لجه ی نیل است
از سیزده بدر بر لبتان ذکر جمیل است
این گریه ی قاتل به سر نعش قتیل است
ظاهر چو گل و باطن آن بوته خار است
هشدار، که این خوش خط و خال افعی و مار است
تا چادر عفت ز سر غنجه برافتاد
شد باغ پر از وسوسه سیلی تشباد
زیر قدم عشوه گران له شده شمشاد
پرپر شده گل در چمن حیثیت آباد
گندم عوض خوشه، خس و خار به بار است
بزغاله شده گرگ و سگ گله خمار است
ای دختر معصوم مشو یار اروپا
خوشرنگ مکن خویش ز بازار اروپا
اندام لطیفت شده انبار اروپا
نیرنگ و فریب است همه کار اروپا
این رنگ به رنگی تو در جامعه عار است
دریاب خودت را، که تو را فاطمه یار است
این کاسه خوشرنگ نه شهداست، شرنگ است
این رامش و آرایش تو آلت جنگ است
نازش مکن این گربه که درنده پلنگ است
این تحفه ی شومیست که از سوی فرنگ است
دامیست که پیوسته پی صید شکار است
پند من “ترنم’ تو مپندار شعار است

لینک کوتاه : http://dorahak.ir/?p=312

برچسب ها : , , , , ,

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه


2 × چهار =

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.


برچسب ها