دوراهک

» 2019 » آگوست

بازیار تخن بارت نونت مث جیر اوی

امسال پشی مینوز اکوال تو شیر اوی

لاله مث دسی گل چهچه ری سرش بلبل

هنزا خلالو بی که دار و پتیر اوی

هر دشت و بیابونی کردیم چراغونی

مینوز گره جشن و هی نرگد و فیر اوی

صد شیشه چراغ موشی توتشت اوی تا صب

فناوری با پیر از نو همه گیر اوی

چن سال توای موسم چاسا همه سینی کوگ

امسال و صد زوری نونی و پنیر اوی

توافتو و تو سرما ،یه لشکر دس تهنا

از غصه گل صورت ،مث دار تنیر اوی

از بس تک ودو تو سم از بس شو رو ماتم

امسال کد ده سال افتاده و پیر اوی

همسا که تماتی سوز هی رنگ زدن بی سم

نفرین دل مردم کاری مث تیر اوی

قیمت اگه بالا بی رنگش سرطان زا بی

حالا سی تلافی او مینوز دلیر اوی

باز ارتش امرو تو کشمکش امرو

باغ هم دس کرم افتا هی خورد که سیر اوی

بازیار پسین تیسا همجا سر پو ویسا

سیلش دم ریس میسا کامسال اسیر اوی

ای بار خدا طهر کابروم تو واخری

قرضام خفم کردن قسطام که دیر اوی

گپی سیت میزنم خالو مکو شک

میگن امسال شهری وو دوراهک

اوسا تو شهر رسم شهر جارین

نه مث امرو نه مثل سال پارین

نه خر زاره میده نه گا باره

همه جا میشنوی ساز و نخاره

اوسا طعنی دهاتی بارمو نی

گل دوساله تو بلوارمو نی

تو کیچه نی دیگه سنگ و خشاری

همش آسفالت وی وو سی سواری

از اینجا تا اولی واحد میارن

همی ای حاشه بالا گل می کارن

خیابونا دیگه گا توش ولو نی

دگه ای پمپ بنزین گنو نی

که سال تا سال دم شیرش خراون

همیشه بسه چیله ش ُبی صحاون

کم ی وو درد و رنج و شر آفات

ول ی وو بند نودین و خرافات

اوسا نی کارهای بی هواسی

نماز میت و نونوا سیاسی

تو هر کیچه یه آنتینی کل ی وو

اوسا اینترنت نفتی ول ی وو

دگه تو شهر فکر و فهم کم نی

دیگه فحش و بد و بیخار هم نی

صبی که علم و ایمون سر هم آدا

دگه از شهر نمشن با سوادا

خشاوا پر فشنگ ی وو نه پوکه

اوسا ایمون مد ی وو نه چوکه

گلیم کم زوو بی پا نمی شو

کسی زهرش شو یلدا نمی شو

نماز عید نی توش حرف آشغال

تمیزی میزنه تو هر دلی بال

کلام خو به خو مث تیر و سم نی

فقط هر کس غریبن محترم نی

اوسا دک سوز نی جی بار میوه

نمیدن هر چی نونوا دس غریوه

دگه اسا محلی هن و خیطش

هر افغانی که هن وم شو ولیتش

نه تنها شوم وطبلی هن عذامو

سر بازار نی دتا خدامو

دماغ شهر یا چاکن همی وخت

سی هر کاری خیال مرد و زن تخت

چه شهری !وای! ماهی تو تریکی

میخوامت ای دوراهک ! وابلیکی

• • • • • • • • • • • • • • • • • • • •

قاسم درویشی – بهمن ۱۳۹۰
(زمانی که دوراهک به شهر تبدیل نشده بود)

شعر با گویش محلی با صدای جناب یحیی وحیدی (ترنم) بشنوید.

عاقبت بیچارت ایکوت، باز، اصراری که تِن
عاشق آوُسّی مسلمون؟ بار و سرباری که تِن

جادراشتِسّی گویا، از نو تِویت زن وُسّیی
جون خُم حق هفشتا فحش اُوداری که تِن

یک زنی تو خونه تِن ایگی که زشتن، پَرچِلِن
گُل که نی، شکرش به جا با، تپه ی خاری که تِن

نصف شو تو کیچه ها ویلون و سرگردون بُدی
ای بلانسبت زن اِتنی، بند و اُوساری که تِن

چاس و شومت روبراهن، چِین و قلیونت به وَخت
شنبه و چارشنبه و پنجشنبه بازاری که تِن

زن که اِتنی هیچ کس اصلا محلّت نینِسِت
تا دو تا تاکه گویا کولنج و آزاری که تِن

همزبون و همدلت نی اون زنت، خا نی که نی
در عوض خُت هم دل بی رنج و بی عاری که تِن

شعر “ترنم” هوخُن و دور و برت سیلی بکو
بعدش اُمسا ایونی چَنتا خریداری که تِن

http://dorahak.ir/wp-content/uploads/2019/08/Yahya-Vahidi.jpg

دریافت

دلم سخته مث صندل مث عود
درختم تیشه ای اشکرده نابود
زنی لالی بچش شیکرد و شیگفت
بکو لالا بخوس ای رودم ای رود

• • • • • • • • • • • • • • • • • • • •

شون، صحرا پر از گرد و غبارن
و یک دشتی که کل تا کل سوارن
میون خیمه ، زینب چش گریخون
سوا جنگن و تو فکر برارن

• • • • • • • • • • • • • • • • • • • •

هف هشتا خیمه، هفتاد و دو تا مرد
و مشتی ضیفه ی غرک غم و درد
اولتر لشکری آماده جنگ
زمی تا آسمو راس آوده گرد

• • • • • • • • • • • • • • • • • • • •

تش و طیفون به پا اشکرده زینب
همه ی جا کربلا اشکرده زینب
جوابی هم که اشدا باقشنگی
چه دنیایی بنا اشکرده زینب

• • • • • • • • • • • • • • • • • • • •

سواری بیرق و مشکی پس کول
رد ایوی عین باد از پشت نخلا
همونجا که لت آوی مشک ، از شرم
او آوی خوش و رخت از مشت نخلا

• • • • • • • • • • • • • • • • • • • •

هوا گرمن، اوی تو خیمه ها نی
منخ، که وخت، بختر از حلا نی
منخ عباس، پاوه وخت مردین
حرم تشنه، تو سقا، ای به جا، نی

• • • • • • • • • • • • • • • • • • • •

منخ عباس پاوه وخت جنگن
حرم تشنه، به تو عباس، ننگن
برو مشکی پر از او با به خیمه
چه اوباری چه جون هادی قشنگن

• • • • • • • • • • • • • • • • • • • •

سراپا حیدر کراری ای مرد
تو هم کرار و هم سالاری ای مرد
ابوالفضلی دگه مثل تو هیهات
تو عباسی که بی تکراری ای مرد

• • • • • • • • • • • • • • • • • • • •

بلا اشدی و دارم خورد زینب
چو گل از داغ، هم پژمرد زینب
اسیر آوی ولی بعد از حسینش
همه ی جا کربلا اشبرد زینب

• • • • • • • • • • • • • • • • • • • •

تو زلف صبر، زینب شونه اتکه
تو با صبرت ملک دیوونه اتکه
تو که با “ما رایت الا جمیلت”
نه کوفه، شام هم ویرونه اتکه

• • • • • • • • • • • • • • • • • • • •

اولتر هم شطی پر تا پرش او
و چنتا نخل که تاری سرش او
بگرخی ای فرات ، ای بی وفا شط
حسینم تشنه و دور و برش او

• • • • • • • • • • • • • • • • • • • •

دلم غمگین و اشعارم غم اندود
غمی دیگر به جمع دردم افزود
غباری بر دل کوثر نشسته
ز هجر زمزمی که مادرش بود

• • • • • • • • • • • • • • • • • • • •

زمین ماهی ز پیغمبر گرفته
نشاط از سوره کوثر گرفته
زمانه هاله ای گرد رخ ماه
غباری شهر سرتاسر گرفته

• • • • • • • • • • • • • • • • • • • •

سپاه غم هجوم از سر گرفته
اجل از فاطمه مادر گرفته
ستور وحشی بیداد گویی
همیشه حلقه ی این در گرفته

• • • • • • • • • • • • • • • • • • • •

گلاب تلخ غم در شیشه دارم
نمک بر زخم شوم تیشه دارم
مزن دست اجل، آیینه مشکن
که در عمق نگاهش ریشه دارم

علی که نه ، پیمبر انده میدون
و با شمشیر حیدر انده میدون
عمر داد اشزت ای مردم بفهمه
بچ لیلان اکبر انده میدون

علی تشنن و دیشم شیری اشنی
بچن ، طفلن توون تیری اشنی
مزه ای حرمله تیر سه شعبه
علی اصغرم تخصیری اشنی

قدت طوبا ، لبت کوثر ، رخت حور
بود چشم حسد از حضرتت دور

چه رستاخیزی از حسن تو بر پاست
چه توصیفی ؟ بجز نور علی نور

لبت کندو ، زبانت نیش زنبور

رخت چون ماه و مویت لیل دیجور

سخن شیرین و اخمت تلخ ، اما

چگونه این دو با هم کرده ای جور؟

اگر سخت است و دشوار است امشب
زمین و آسمان تار است امشب

شما اهل حرم آسوده باشید
ولی عباس بیدار است امشب

• • • • • • • • • • • • • • • • • • • •

فلک با ما شده بیگانه امشب
گمانم پر شده پیمانه امشب

بیاور عطر و مشک و عود و عنبر
بزن گیسوی اکبر شانه امشب

• • • • • • • • • • • • • • • • • • • •

فلک دارد سر ناسازگاری
که تا سازد جدا یاری ز یاری

گذر کردی چو بر خاک مزارم
سر از دامان مهرم برنداری

نمی دانم کمانداران کوفه
چرا تیر سه شعبه می خریدند

برای چشم و مشک و حلق و بازو
گمانم نقشه هایی می کشیدند

پی جمع آوری تیغ و نیزه
شتاب آلوده هر سو می دویدند

همانهایی که می گفتند از دین
ز هم آیات قرآن می شنیدند

همانهایی که روزی عهد بستند
شکستند عهد و پیمان را دریدند

عبید دهر گشتند و چه ارزان
نهادند دین و دنیا را خریدند

میان زرق و برق سکه و زر
خدا را، خویش را حتی ندیدند

به نام دین و با اندیشه ی کفر
جنایتهای بی حد آفریدند

به پای در هم و دینار دنیا
امام خویشتن را سر بریدند

برای دیدن سر بر سر نی
به پشت بام و درها صف کشیدند



برچسب ها