دوراهک

» رسول خیاط آزاد

در عکس تو منم که دلم تنگ میشود
بر عکس من تویی که دلت سنگ میشود

ویروس انزوا به کمینم نشسته است
کم کم تمام حافظه ام هنگ میشود

از حد گذشته است نیازم به بودنت
دیدی به نان شب پدری لنگ میشود؟

خارک رسیده است کی از راه میرسی
کی دست من به دور تو “پرونگ” میشود”

اورانیوم غنی شده ی بیت آخرم
میترسم از شبی که سرت جنگ میشود

زمین تا آسمان یک خط ممتد
که از پهناش کشتی میشود رد
حسین است این که با طرح محرم
حقیقت در مسیرش میدرخشد

دوباره یاد تو آمد در این غزل گل کرد
تمام منظره ها را پر از گلایل کرد

دوباره عطر تو در خواب دفترم پیچید
و واژه واژه دلم را پر از تمایل کرد

نگاه خیس مرا با بهار زد پیوند
دلم به شوق تو یعنی به تو توسل کرد

به خانه ی من تنها سری بزن گاهی
اگر که خواهش ما را دلت تقبل کرد

بغیر درد فراقت غمی اگر باشد
کنار دست شما میشود تحمل کرد

شعر از : رسول خیاط آزاد



برچسب ها