دوراهک

» یحیی وحیدی

ای که دل از من می برد آن چشم شهلات

جا مانده ام در خاطرات سبز چشمات

چون می روی ،آهسته تر،آهسته بگذر

آهسته تر ، آهسته ، ای ناز قدمهات

می ریزد از چشمت غزل ، از دامنت گل

کاری ندارم من بجز با قند لبهات

حک کرده ام نام تو را بر صفحه دل

اما تو ظاهر می شوی در جان ابیات

دیدی مرا اما دریغ ، اما صد افسوس

بر خود نیاوردی که این افتاده برپات

جان می دهد با رفتنت، باشد، برو، پس

اما بود دنیای ما دار مکافات

یحیی وحیدی”ترنم”

۱۳۹۷/۶/۴ قم

می خرامی، گل و گلزار بهم ریخته ای
غنچه ها را چه به اصرار بهم ریخته ای

به تماشای تو مردم به صف ایستاده اند
صنما، باز که انظار بهم ریخته ای

مثل خورشید که از کوچه گذشتی، دیدم
پشت بام و در و دیوار بهم ریخته ای

من و این پنجره در تیررس چشم توایم
ما دو تا نیز چو آوار بهم ریخته ای

یوسف آورده ای انگار به بازارفروش
کین چنین رونق بازار بهم ریخته ای

گفته بودی به نگاهی بهمم می ریزی
نه به یکبار ، که صد بار بهم ریخته ای

یحیی وحیدی “ترنم”
۱۳۹۷/۵/۳۱

باید بهار باشد و من باشم و شما
در ساحل صداقت بوشهر، شهر ما

از آن طرف ستاره دریایی قشنگ
از این طرف ترانه مرغان در هوا

دستی به موج ، دست دگر ماهی قباد
جا بر حصیر ساده ی جاشوی بی ریا

بوی کباب ماهی و نان تنور داغ
در جمع باصفاتر از هر چه باصفا

قبله ، ببار بر دلم اینک نماز شکر
قبله ، بگیر دست من و ذکر ربنا

خالو، هنوز خانه ی ما پر ز نام توست
نشکسته پشت کاسه ی پر آش پشت پا

اینجا هنوز نام زلال تو جاری است
خالوی بی تکلف همدوش لحظه ها

یحیی وحیدی “ترنم”



برچسب ها