دوراهک

» شعر و ادب

غروب و چهره شب تلخ و درهم
گرفته قامت ماه ابری از غم
در این ابی ترین دریا دو بیتی
گرفته رنگ بوی درد و ماتم

لبت بسته نمی گویی سخن تو
بگو حرفی مسوزان قلب من تو
علی جان چشم خود بگشا به رویم
جواب خواهر زارت چه گویم
ز تیغ کین دو تا شد فرق نازت
فدای آن همه سوز و گدازت
سفر کردی تو از این دار فانی
نخواهم بعد تو این زندگانی
علی جان مادرت بی صبر و تاب است
ز هجر روی تو جانش کباب است
غمت آتش زده بر جان بابا
ز داغت لاله گون شد دشت و صحرا
خداوندا جوانم رفت از دست
گل من اکبرم لب از سخن بست

نه دیگر اسب او تاب و توان داشت
نه خود جانی به تن جان جهان داشت
چنان خوشید روی خاک ، از زین
نشست و دیده را بر آسمان داشت

وقتی که نبرد هست با نیست گرفت
هنگامه حفظ دینی و زیست گرفت
یک تشنه کنار آب در درس وفا
بی دست در امتحان خود بیست گرفت

به دست جهل و نادانی چه آسان
دوباره می شود بر نیزه قرآن
در آن روزی که خورشید از طلوعش
پشیمان بود و دلخون و پریشان

حسین آموزگار عشق ناب است
زلال چشمه ای از آفتاب است
ولی افسوس این آیینه عشق
ز کوته فکری ما در نقاب است

اگرچه جاهلان تزویر کردند
حسین و خیمه اش تحقیر کردند
ولی امت به فرمان ولایت
دو پای فتنه را زنجیر کردند

فرات آتش و دریا خون گرفته
و موجش دجله تا کارون گرفته
چه شد آن لای لای نرم و آرام
که جایش ناله ای محزون گرفته

نسیم روضه در ماه محرم

زمان گریه بر مولای عالم

به پا شد بیرق و پرچم دوباره

دوباره ماه اشک و غصه و غم

• • • • • • • • • • • • • • • • • • • •

بوی لالایی و ماه همهمه

بوی خون و بوی ماه زمزمه

باز فصل کوچ یاران آمده

ظهر واویلا ، صدای هلهله

زمین تا آسمان یک خط ممتد
که از پهناش کشتی میشود رد
حسین است این که با طرح محرم
حقیقت در مسیرش میدرخشد



برچسب ها