دوراهک

» شعر محلی

در عکس تو منم که دلم تنگ میشود
بر عکس من تویی که دلت سنگ میشود

ویروس انزوا به کمینم نشسته است
کم کم تمام حافظه ام هنگ میشود

از حد گذشته است نیازم به بودنت
دیدی به نان شب پدری لنگ میشود؟

خارک رسیده است کی از راه میرسی
کی دست من به دور تو “پرونگ” میشود”

اورانیوم غنی شده ی بیت آخرم
میترسم از شبی که سرت جنگ میشود

صبی خوش هن خدا گویا دیارن
همی دنیا قشنگ و نو نوارن
بلنداوه نمازوخن برو کار
که ایگن زندگی زنده به کارن

هوا شرجین و چاسم کشکنه هاده
و هم دنباز و شومم اشکنه هاده
بکو هم یاد پرگو و پیاز امشو
کمی گمنه بریز تو وردنه هاده

تش ایبارد هوا گرمن دوراهک
چقد گرمن مو که پختم تو آهک
تعجب کردسم امرو مو اینجا
به آدم های مغرور و مترسک

نوروز و هی زونی شلک اوضاش خیلی بی نمک
گرما ای سالا، دل تپک سرماش لرز و خنجرک
ویووت دریا خاهر و نونا نواوو آجر و
باپیر وانه مرکر و تی تی کمی واوو زرک؟
عمری چشامو بُی دَرِن دم کاغُذی از کُمترن
ایسا میا تا کرخرن یا جفتکن یا زیپلک
آدم مث جغذ بُنَو تو فند و فعلن روز و شو
چهچال گوشم از درو انگال روحم از کلک
همّه ی نمازن مامله از ای گله از او گله
مثِّ یه کاغُذ باطله خط خورده ی سهون و شک
کیچه بله ؛ عزت که نی همساده هن حرمت که نی
تا صبح خو راحت که نی ده بار هی میشیم فلک
افتو تا افتو کشمکش تنبونمو در رفته کش
خومو که ریش خوسیده هَش پَیویم اما بَی زلک
فتنه تو هر کیچه ی رُوِن
گپ هن که تیر برنون
کار یه بعضی تیتون یه درز در صدتا سرک
ای ره ، بجز مردن که نی آدم خالو آهن که نی
دل شیشه مشکن که نی وختی که صد جاشن ترک
آزار بسیارن بیو آدم گرفتارن بیو
درمون ای دردی گرو کی بیده تَوشَو یا دلک
تا ترمزش دیوار هن اینجا اجل بیکار هن
ای عامل کشتار هن ماشین مگو سی دار چلک
دلال هی کسم برات تا مین خر واوو خوات
میگم که راسن چلچوات؟ میگوت والله ! ولولک !
شاعر مگو ایکد پرو هنزا که هن جنس گرو
هنزا که نی چاست خُرو بانو ونو هن تو سپک

 

قاسم درویشی – شهریور ١٣۹۸

دریافت

Type of file : mp3 – Size : 8.18 MB – Length : 3:33

کمی گمنه ی گری بی کاتخ یخ
بریزی ریش چنتا کاشخ کخ
کنارش کاکل و طهما و جوسال
دزی واپلکنی تو کچ مدبخ
ز بس خوردم ازش تنگيده دکمم
حالا هم سيم بيارين سيزن و نخ

شعر از : محمد عالیپور (مقداد)

نشسته بر سر نخل بلندی
کنار دوستان بگو بخندی
در اوج ریز بودن همچو قند است
ببین خارک چقد تو دل پسندی

شعر از : محمد عالیپور (مقداد)

برایم زیره از کرمان بیاور
حنا از شهر آبادان بیاور
ز بام انجمن شهر دوراهک
غزل با لهجه باران بیاور

http://dorahak.ir/wp-content/uploads/2019/08/Haj-Rasoul-Abdollahi.jpg

دریافت

ای دوراهک بوی حلوا می دهی
طعم انبرده و خرما می دهی
نیست شهری در جهان مانند تو
بوی خوبی های دنیا می دهی
بی نظیری همچنان فصل بهار
بوی شاد باغ گلها می دهی
باغ گلهای روان در کوچه ها
هدیه بر باغ تماشا می دهی
مثل شبگیر سحرگاه خیال
بوی شبوهای صحرا می دهی
با صفا تر از جهان کودکان
بوی بازی بوی لالا می دهی
نیست دریا دل تر از تو درجهان
رایحه میر مهنا می دهی
تنبلان را خاک بر سر می کنی
زندگی را سهم کوشا می دهی
زنده را عیش مهنا از توست
مرده را جان چون مسیحا می دهی
از بلندای نگاه زندگی
وعده ی فردای زیبا می دهی
بس که جان پرور و روح افزاستی
پیر را احساس برنا می دهی
جمع را محفلی از انس توست
خلوتی شاد به تنها می دهی
با فقیران هر چه داری میخوری
هر چه می خواهد به دارا می دهی
گر که دارای تو دارد یک انار
نیمی از آن را به سارا می دهی
در مصاف دشمنانت دائما
رایحه انا فتحنا می دهی
عالمان را مهرورزی درس توست
جاهلان را پند گویا می دهی
بیدسونت زنده رود زندگی است
اصفهانی در خود جا می دهی
لگد عشق مگر خورده گلت
که تو ما را می حمرا می دهی
پیر شهزاده محمد شرق توست
باغ دل از آن شکوفا می دهی
روشنایی از فروغ گنبدش
سقف این گنبد مینا می دهی
هدیه بر دل های گمراهان به شب
آفتاب عالم آرا می دهی
از جنوبت بوی دریا می وزد
زندگی را رنگ دریا می دهی
غرب تو نخل است و گندم زارها
وه که تصویری فریبا می دهی
در شمالت باغ سرخ لاله هاست
بوی لاله های شیدا می دهی
داری از دل کوچه ای رو به بهشت
بوی مینو هدیه بر ما می دهی

مصطفی ،کشکی کسی کیچه ی دل پاک میکه

مث تو ،کشکی کسی حرمت ای خاک میکه

خو خوالو همی طهری سرشی میشو ولیت

کشکی مث کهره ی دُز برده یکی غاک میکه

زن و زنبیلی و کاری اگه بی هرچه جوون

چک بیلی میگره لعنت تریاک میکه

نه کسی تو دل غبّه دم کاچاق می ره

نه بچی تو دل کُه ، کار خطرناک میکه

کشکی هر کس که میدی حق کشی و باج و دزی

نهی منکر نمیکه ، یقهّ ی خوش چاک میکه

زن و دختر که میره رو هل بازار کمی

لُنج و ناخوش تمیز از رژ و لاک میکه

ای همه کار خراوی هن و بوش فرّن و هیچ

یه بچی کشکی هوک می زه و لاک لاک میکه

دل دماغی سی سلومی اگه بی ، ری دیر هم

تُف کف پا میکه و پا پر تنتاک میکه

اشم و اوقات اگه ای همه پرمشته نوی

بعد صد سال کسی جون خم اگ باک میکه

بازیار هم اگه میدی همه جا کار درس

حرفش از خوش گنم بی ، نه که تمباک میکه

بعد چند سال بهارن ولی با کیف نکوک

اگه خوش بی دلمو ، واخ که کولاک میکه

مصطفی گال و گریخن همه جا کشکی شوی

او چش هر چه که مردن ، یه کسی پاک میکه



برچسب ها