دوراهک

» قاسم درویشی

وقتی که نبرد هست با نیست گرفت
هنگامه حفظ دینی و زیست گرفت
یک تشنه کنار آب در درس وفا
بی دست در امتحان خود بیست گرفت

حسین آئینه ی آئینه تر هاست
و استاد هنر هایی که زیباست
دو واحد سینه با او گرم گیریم
که او امضای پایان نامه ماست

• • • • • • • • • • • • • • • • • • • •

برای ماه ، جیحون تشنه تر بود
لب لیلا به مجنون تشنه تر بود
چه آسان ! رقص جام و آب اما
برای رقص در خون تشنه تر بود

• • • • • • • • • • • • • • • • • • • •

شب است و کوفه و تزویر مات است
غزل ها خیس از شرم فرات است
برایش تشنگی یکدست زیباست
نمی نوشد اگر آب حیات است

باران که نکرده ست چو دست تو ثوابی
یا حضرت رحمان به کسی چون تو خطابی

دریای پر از گوهر بخشش به تبسم
گردیده خلاصه همه در چشمه نابی

پروانه چرا پر نکشد رو به دل کوه
اوج “جبل النور “نشسته است عقابی

در سردترین تلخ ترین تار ترین ها
شب می شکند با نفس برق ،شهابی

در چشم تماشای تو ” مدثر” از آن روز
شد قامت برخیز و بترسان ز عذابی

چون قاب شود روی تو در چشم محمد (ص)
لبخند رضایت بشود زینت قابی

در تشنه ترین وادی و تاریکترین آب
آنجا که بجنگند به سودای سرابی

مصداق “من الماء” حیات همه ی خاک
تو روشنی ماه ترین چشمه آبی

ای قافله های همه ایثار به نامت
خورشید ، نگاه تو چو از مهر بتابی

یکبار حرا بود و قلم بود بخوان بود
آغوش تو منزلگه آیات ، کتابی

آغوش تو آرامش جانی همه پرسش
تابشنود از وحی به کرات جوابی

ای تکیه گه خلق عظیم همه هستی
عشقت که تواند که درآرد به حساب

“کوثر” ز تو سرشار شد از فیض الهی

آنقدر فراوان که ندارند نصابی

از مهر تو توحید نشسته است به جانها
افتاده از آلودگی شرک نقابی

آن سال که غمگین تر از آن سال نبوده ست
شد خاک میان دل و دلدار حجابی

بردار” خدیجه “تو سر از خاک و بریز اشک
بت هاست که پنهان شده در رنگ و لعابی

پروانه چرا پر نکشد باز سوی کوه
اوج جبل النور نشسته است عقابی

مکه مکرمه ؛ ١٣٩٧/٠٥/٢١

دریافت

زندگی زمزمه در نقره ترین مهتاب است
معنی نازترین غنچه به لطف آب است
پاک بنگر به جهان گذرا چون سهراب
زندگی سادگی شستن یک بشقاب است

دم نوروز و پایان کسادی است
نصیب هر کسی شور است و شادی است
برای ماهی قرمز ولی حیف
شروع حبس آنهم انفرادی است

مصطفی ،کشکی کسی کیچه ی دل پاک میکه

مث تو ،کشکی کسی حرمت ای خاک میکه

خو خوالو همی طهری سرشی میشو ولیت

کشکی مث کهره ی دُز برده یکی غاک میکه

زن و زنبیلی و کاری اگه بی هرچه جوون

چک بیلی میگره لعنت تریاک میکه

نه کسی تو دل غبّه دم کاچاق می ره

نه بچی تو دل کُه ، کار خطرناک میکه

کشکی هر کس که میدی حق کشی و باج و دزی

نهی منکر نمیکه ، یقهّ ی خوش چاک میکه

زن و دختر که میره رو هل بازار کمی

لُنج و ناخوش تمیز از رژ و لاک میکه

ای همه کار خراوی هن و بوش فرّن و هیچ

یه بچی کشکی هوک می زه و لاک لاک میکه

دل دماغی سی سلومی اگه بی ، ری دیر هم

تُف کف پا میکه و پا پر تنتاک میکه

اشم و اوقات اگه ای همه پرمشته نوی

بعد صد سال کسی جون خم اگ باک میکه

بازیار هم اگه میدی همه جا کار درس

حرفش از خوش گنم بی ، نه که تمباک میکه

بعد چند سال بهارن ولی با کیف نکوک

اگه خوش بی دلمو ، واخ که کولاک میکه

مصطفی گال و گریخن همه جا کشکی شوی

او چش هر چه که مردن ، یه کسی پاک میکه

بازیار تخن بارت نونت مث جیر اوی

امسال پشی مینوز اکوال تو شیر اوی

لاله مث دسی گل چهچه ری سرش بلبل

هنزا خلالو بی که دار و پتیر اوی

هر دشت و بیابونی کردیم چراغونی

مینوز گره جشن و هی نرگد و فیر اوی

صد شیشه چراغ موشی توتشت اوی تا صب

فناوری با پیر از نو همه گیر اوی

چن سال توای موسم چاسا همه سینی کوگ

امسال و صد زوری نونی و پنیر اوی

توافتو و تو سرما ،یه لشکر دس تهنا

از غصه گل صورت ،مث دار تنیر اوی

از بس تک ودو تو سم از بس شو رو ماتم

امسال کد ده سال افتاده و پیر اوی

همسا که تماتی سوز هی رنگ زدن بی سم

نفرین دل مردم کاری مث تیر اوی

قیمت اگه بالا بی رنگش سرطان زا بی

حالا سی تلافی او مینوز دلیر اوی

باز ارتش امرو تو کشمکش امرو

باغ هم دس کرم افتا هی خورد که سیر اوی

بازیار پسین تیسا همجا سر پو ویسا

سیلش دم ریس میسا کامسال اسیر اوی

ای بار خدا طهر کابروم تو واخری

قرضام خفم کردن قسطام که دیر اوی

گپی سیت میزنم خالو مکو شک

میگن امسال شهری وو دوراهک

اوسا تو شهر رسم شهر جارین

نه مث امرو نه مثل سال پارین

نه خر زاره میده نه گا باره

همه جا میشنوی ساز و نخاره

اوسا طعنی دهاتی بارمو نی

گل دوساله تو بلوارمو نی

تو کیچه نی دیگه سنگ و خشاری

همش آسفالت وی وو سی سواری

از اینجا تا اولی واحد میارن

همی ای حاشه بالا گل می کارن

خیابونا دیگه گا توش ولو نی

دگه ای پمپ بنزین گنو نی

که سال تا سال دم شیرش خراون

همیشه بسه چیله ش ُبی صحاون

کم ی وو درد و رنج و شر آفات

ول ی وو بند نودین و خرافات

اوسا نی کارهای بی هواسی

نماز میت و نونوا سیاسی

تو هر کیچه یه آنتینی کل ی وو

اوسا اینترنت نفتی ول ی وو

دگه تو شهر فکر و فهم کم نی

دیگه فحش و بد و بیخار هم نی

صبی که علم و ایمون سر هم آدا

دگه از شهر نمشن با سوادا

خشاوا پر فشنگ ی وو نه پوکه

اوسا ایمون مد ی وو نه چوکه

گلیم کم زوو بی پا نمی شو

کسی زهرش شو یلدا نمی شو

نماز عید نی توش حرف آشغال

تمیزی میزنه تو هر دلی بال

کلام خو به خو مث تیر و سم نی

فقط هر کس غریبن محترم نی

اوسا دک سوز نی جی بار میوه

نمیدن هر چی نونوا دس غریوه

دگه اسا محلی هن و خیطش

هر افغانی که هن وم شو ولیتش

نه تنها شوم وطبلی هن عذامو

سر بازار نی دتا خدامو

دماغ شهر یا چاکن همی وخت

سی هر کاری خیال مرد و زن تخت

چه شهری !وای! ماهی تو تریکی

میخوامت ای دوراهک ! وابلیکی

• • • • • • • • • • • • • • • • • • • •

قاسم درویشی – بهمن ۱۳۹۰
(زمانی که دوراهک به شهر تبدیل نشده بود)

برنامه شونشینی با حضور قاسم درویشی

۱۳۹۵/۱۰/۲۶

http://dorahak.ir/wp-content/uploads/2019/08/Ghasem-Darvishi.jpg

بخش اول

دریافت

بخش دوم

دریافت

بخش سوم

دریافت

بخش چهارم

دریافت



برچسب ها