دوراهک

» شعر “آن شب که خورشید” از یحیی وحیدی

شعر “آن شب که خورشید” از یحیی وحیدی 18 آگوست 2019

بنویس امشب ای قلم بنویس ، آری
بنویس از داغی که خود در سینه داری
امشب تمام دفترم از اشک تر کن
هر واژه ای ، هر جمله ای زیر و زبر کن
فصل خزان جنگل یاس است امشب
آتش میان باغ گیلاس است امشب
پر بسته مرغ امشب سر پرواز دارد
امشب دوباره کوچه هم یک راز دارد
امشب نشان از آن شب دلگیر دارد
آن شب که بر تن جامه تزویر دارد
آن شب که خورشید از زمین آهسته می رفت
خورشید، اما ای عجب ،بشکسته می رفت
خورشید بود اما چرا خاکستری بود
آه ، ای زمین این رسم زهراء پروری بود؟
بنویس امشب ای قلم ،آری ، دوباره
در بین در، قرآن ولیکن پاره پاره
بنویس امشب ای قلم این عقده وا کن
دست علی بستند ،زهراء را دعا کن
آن شب که مولا نعش گل می برد بر دوش
هم خانه ها در بسته بود هم کوچه خاموش
در شهر آوازی نبود جز گرد غربت
آهنگ شب ، اشک عزا بود و مصیبت
تنها فقط از کوچه بر می خاست آن شب
اشک علی بود و صدای پای زینب
آن شب کسی تا کوچه چشمی وا نمی کرد
دستی نوازش شانه مولا نمی کرد
آن شب علی یک راز را در گل نهان کرد
یک سوره کوثر داشت ، نذر آسمان کرد

لینک کوتاه : https://dorahak.ir/?p=297

برچسب ها : , , , , ,

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه


9 × نُه =

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.


برچسب ها