دوراهک

» شعر “بال های زیبا” از یحیی وحیدی

شعر “بال های زیبا” از یحیی وحیدی 20 آگوست 2019

آمد از خیمه جوانی چو پیمبر ، زیبا
پای تا سر چو پیمبر ، علی اکبر، زیبا

گیسوان شب یلدائیش افکنده به دوش
تیغ بسته به میان زاده ی حیدر، زیبا

می شد از هر قدمش خرمنی ازگل برداشت
چید از باغ رخش لاله ی احمر ،زیبا

سوگواران حرم سینه زنان، صیحه کنان
مثل پروانه به دورش زده پرپر ، زیبا

بود در خلوت اسرار دلش ، سر دادن
بال در بال ملک مثل کبوتر ،زیبا

مست آن بانگ دلاویز، که: بشتاب، علی
بشکن این پنجره را ، بال در آور، زیبا

خنده ی عشق، که با اشک درآمیخته بود
ریخت بر دست پدر ، دانه ی گوهر، زیبا

باغ احساس شکوفا شد و گل را بویید
و چه خوش گفت در آن لحظه آخر، زیبا

“یارب این نو گل خندان که سپردی به منش
“می سپارم به تو از چشم حسود چمنش

ناگهان بانگ بر آورد که دریاب مرا
و سلامی که دمید از گل حنجر ، زیبا

دو قدم رفت ولی تاب نیاورد، نشست
ماه و خورشید به هم گشت برابر ، زیبا

تبی از جنس غریبانه به جانش افتاد
دید افتاده برش سرو و صنوبر، زیبا

شاه شمشاد قدی ، خسرو شیرین دهنی
پاره پاره بدنی ، غرق به خون، سر، زیبا

بوسه بخشید به پیشانی شق القمرش
بوسه ای سرخ و چنان زخم مکرر، زیبا

بوسه اش مهر به غمنامه ی عاشوراء بود
تا قیامت ، که کند صحنه ی محشر، زیبا

لینک کوتاه : https://dorahak.ir/?p=400

برچسب ها : , , , , ,

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه


× شش = 30

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.


برچسب ها