دوراهک

» شعر “خواب بودم مگر هنگام مسافر شدنت؟” از یحیی وحیدی

شعر “خواب بودم مگر هنگام مسافر شدنت؟” از یحیی وحیدی 19 آگوست 2019

خواب بودم مگر هنگام مسافر شدنت؟
چقدر دیر، چرا طول کشید آمدنت؟
ای سفر کرده ، بگو این همه تاخیر چرا
خسته ام، خسته دگر بسته به زنجیر چرا
ماه من این چه طلوعیست، چه جور آمدنی
زیرخاکستری ای ماه، تو بابای منی؟
مگر از مطبخ خولی و تنور آمده ای
از چه در تشت زر اینجا به ظهور آمده ای؟
دل من تنگ، ولی فاصله طولانی شد
دیده ام از غم هجران تو بارانی شد
تو نبودی چقدر درد کشیدم بابا
درد از این همه نامرد کشیدم بابا
پا برهنه عقب قافله راه افتادم
گاه از قافله جا ماندم و گاه افتادم
خسته بودم و من از قافله جا می ماندم
شمر می زد کتکم تا که تو را می خواندم
می زدندم ولی عمه سپر من می شد
عمه ام جای تو بابا، پدر من می شد
تا که سیلی نخورم دست جلو می آورد
تن رنجورخودش را سپر من می کرد
پیر شد عمه ،و من پیر شدم می بینی؟
بی تو از جان خودم سیر شدم می بینی؟
چه کسی کرده جدا راس تو را از بدنت
من بمیرم ز چه پر خون شده بابا دهنت
طفل باید که در آغوش پدر جا گیرد
نه که در بر سر ببریده بابا گیرد
عقده واکرد و دل از دیده به جریان انداخت
خسته جانی که به تن داشت به دامان انداخت
آنقدر گفت که من سوختنش را دیدم
پر و بالی زد و پرپر شدنش را دیدم

لینک کوتاه : https://dorahak.ir/?p=375

برچسب ها : , , , , ,

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه


× چهار = 36

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.


برچسب ها